نامه هایی از یک دیوانه
نمیتونم ...

منم حرفی میگم شاید هنوزم فرصتی باشه، که باید بین این درها یه حس تازه پیدا شه، یه راهی رو به من وا نیست توی این بیراهه بن بست، یه کاری می کنم اما مگه راهی هنوزم هست، منم رازی دارم از پرواز از این حالی که من دارم، من از احساس شک کردن به تنهایی بیزارم، منم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتارم، منم شاید نمی دونم چه احساسی به شک دارم، گریزی جز شکستن نیست منم اینرو میدونم، میگم باید برید از زخم، نه میتونم نمیتونم.

------------------------

من همون کوه سیاهم که باهاش غم رو شناختین، دلمردگیهاشو شنیدین با صداش قهقهه ساختین، همقطارای قدیمی من همون کوه بلندم همه نگفته هام رو واسه شما ها گفتم، شهر شب هنوز همون شهر شبه که تموم غصه هام رو میشنید، روبروی غربت من مینشست قصه خستگیهام رو میشنید،کوچه های بی کسی مثل قدیم غرق دلواپسیه رسیدنه، غمه ای کاش و غمه بود و نبود هنوزم تنها بهونه منه.

------------------------

یه سال دیگه بی تو گذشت صدام گرفته تو گلو (بابا ...)

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٩ - علی
دلم گرفته ...

دلم گرفته

تنم شکسته

ظهور تردید در من نشسته

بسته گلوم رو دشنه تیزی

مونده رو قلبم زخمی قدیمی

جاری شده تو رگهای قلبم حرم غم درد مثل تف تب

تموم درها قفلی بزرگه گندیده دستم بر کوبه شب

به حرمت مرگ خود را شکستم

اما به خاک غربت نشستم

به انتظار رسیدن شب خود را به خاک هر جاده بستم

تفسیر بودن با این تن سرد

سردر گریبون در پیله درد

در فصل گلریز تنها گل باغ

پژمرده باغش دلخسته و زرد

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸۸ - علی
از یک راه دور ...

من از یه راه دور از بیغوله ها میام،از مهر یک سکوت به روی لبها میام،من از یه چهار دیوار بی پنجره و بی سقف با یه بغل غریبی پیش شما میام،من از یه خاطره از کنج بغض صبح از نبض مرده گذشته ها میام،من از آزار گل تعلیق این نفس برای شستشوی اندیشه ها میام،از امتداد مرگ از ریشه ها میام،من رو به قبله همیشه ها میام،من از یه قصه یا یه خلسه ای بلند برای فتح شب میام،من به شهادت ستاره در سقوط از عمق طوفانی حادثه ها میام،از پرسه های دیر تو کوچه های سرد برای همخوانی با بنفشه ها میام.

-------

١۵ تیر سالروز تولد وبلاگمه،۵ سال رو تموم کرد رفت تو ۶ سالگی اما من هنوز دیوونم.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸۸ - علی
جنون

سلام بر تو ای جنون که می دهی فراریم،از این حصار دلشکن به جاده می سپاریم،هزار بار برده ای به باد ها سپرده ای،دوباره خسته دیده ای به دست خود حصاریم،جنون بیا رها مکن که عقل بشکند مرا،به دست کهنه خصم خود چگونه می سپاریم،غریبه اند هنوز هم،اگرچه دست دوستان چون مار می خزد برون،از آستین به یاریم،همیشه بیم داشتم که گر زه پا در افکند زمانه ام به دشمنی،زه خاک بر ندارند،زه خاک بر نداشتند،نمانده جای آشتی،چه بی خود است اینکه سر به شانه میگذارند.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸۸ - علی
باید نوشت...

تو می روی در خود نهان،من می روم قدم قدم بی ردی از خود در جهان،نگاه من نگاه تو هر دو تیره هر دو تار،کیف و کتاب کهنه هست،بوی صدا خونابه هست،دوات و قلم را خرد کن بالای قله ها بریز،باید که چشم ها کر،باید که گوش ها کور،هر سطر این کتاب هم هلهله هم ماتم است،دست من هم گل هم هیچ،چشم من هم سرد هم پوچ،آغاز من پایان بود،پایان که شد آغازی نبود،تا کی باید که حادثه،شاید ندید یک معجزه،فلک را نشاید احتیاج به راز من نماز تو،صدای تو گرفته،گلوی من بریده،زمان برای مردن است،چشم من چشم تو در جایی تلاقی میکند به جستجوی سرزنش،اشکهای تو،نوای من جادو کند هر جنبنده ای،دوزخ روم من با خودم،تنها رود این پیکرم،تقویم من سیاه و سرد،هر روز تقویم من تلخ و شب است،تاریخ تقویم تو کهنه اما تازه تر از شبهای من،باید که خط خطی کرد،هرگز نترسید و رفت،باید که هر برگ این تقویم را در تاریخ از سرخی خون خود نوشت،دستان تو در زنجیر و بند،دستان من بر روی دست،دستان من تاریک و سرد،باید قلم را باز هم پیدا کرد،باید شکست این سکوت،باید نوشت با هر دو دست،باید نوشت...

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٧ - علی